فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى
378
تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )
حفرهاى مهيّا سازند ، دست انهدام بدان متسارع تواند شد . سوسمارى [ روزگار ديده ] و مار « 1 » [ حوادث او را از هر سوراخ گزيده ] در آن جا وطن ساخت و به جدّ كديد « 2 » به روزگار مديد در آن جا مسكنى « 3 » لطيف بپرداخت كه ايّام شتا از شدايد برودت گزندى نيابد و اوقات صيف ، سپاه حرارت بر مدينهء وجود او نشتابد . روزى جهت طعمه كه سدّ رمق را شايد و بلغهاى كه چندى به دستيارى آن بپايد از خانه برون آمد « 4 » . غافل از آنكه سپاه قضا بر او خواهد تاخت و سيل حوادث بناى خانهاش بر خواهد انداخت . [ شعر ] كم تارك الدّار فى أمن و فى رغد * و ليس يدخل الّا بعد أحداث و كم سليم أتاه اللّيل مكتنفا ( 202 - ر ) * بنائح شقّق الاثواب أو راثي « 5 » ناگاه مارى بر وطن او گذارى كرد . مسكنى ديد مهنّا و عيشى مهيّا شده « 6 » . عصاى اقامت انداخت و به عقد ذنب و رأس خانهء عيش سوسمار را سياه ساخت . و در خواص حيوانات مذكور است كه مار هرگز جهت خود سوراخى نمىسازد و پيوسته خود را در سوراخ مهيّاى ديگران مىاندازد و در هجاوى [ شعراى ] عرب مذكور است . « 7 » [ بيت ] و انت كالافعى [ الّتي « 8 » ] لا تحتفر « 9 » * ثمّ تجىء بادرة فتحتجر « 10 » سوسمار شب هنگام كه به خانه آمد تا از طعام مقتنى تمتّعى يابد و لقمهاى كه به مشقّت بىشمار تحصيل نموده بود ، زهرمار نمايد ؛ حيّه را ديد وطن او حىّ خود ساخته و به ريسمان بازى خود را در آن جا انداخته . جهان در چشم او سياه شد و از فوت وطن بىپناه « 11 »
--> ( 1 ) . F : مارى . ( 2 ) . F : و به حدّ كديد . ( 3 ) . F : مسكن . ( 4 ) . P : بيرون آيد . ( 5 ) . F : راث . ( 6 ) . P : شده + مشاهده نمود . ( 7 ) . P : مشهورست . ( 8 ) . KPF : الذى ، با توجه به فحواى شعر تصحيح شد . ( 9 ) . F : يحفّر . ( 10 ) . F : فيحتجر . ( 11 ) . P : پناه + شد .